قاليبافي در عهد تيموريان
در اواخر قرن هفتم هلاكوخان مغول كه در عين بيرحمي و خونريزيهاي فراوان حامي عالماني همچون خواجه نصرالدين طوسي بود در گذشت. قيام سربداران نيز در سال 730 و در قرن هشتم به وقوع پيوست. در اواسط همين قرن بود كه تيمور از نوادگان گوركان بر ايلخانان پراكنده و اتابكان ايران چيره شد و آرام آرام بر تمامي سرزمين ايران تسلط يافت.
تيمور لنگ اگر چه در روايات بسيار ذكر شده است كه اهل علم و ادب بوده است ليكن تمامي وقت خود را صرف جنگ و مبارزه كرد و كمتر فرصت يافت تا به هنر و قاليبافي توجه داشته باشد.
با اين حال شايد يكي از بزرگترين خدمات او به ابناء بشر تربيت فرزندان هنر دوست و هنر پرور بود كه تا ساليان سال فرهنگ شرق از آنها در تاريخ به نيكي ياد خواهد كرد. پس از تيمور فرزند او شاهرخ به سلطنت رسيد.
شاهرخ به قاليبافي توجه بسيار نشان داد و دستور داد تا قاليهاي فاخر و گرانبهاي تهيه نمايند. طرح اكثر اين قاليها شكسته بوده و چنين برميآيد كه بافندگان آنان هنوز به استادي نرسيده بودند.
با اين حال تصاوير اين قاليها اكثراً در مينياتورهاي باقي مانده از آن عهد نقاشي شده است كه از مهمترين مستندات جهت اثبات قاليبافي در آن دوره ميباشد.
از اين قاليها بعدها در كاخ اوزون حسن يكي از نوادگان سلسله آققره قويونلو استفاده شده است اين قاليها ضخيم و بسيار سنگين بوده است.
شاهرخ و همسر گرانقدرش (گوهر شاد خاتون) به تربيت فرزندان هنر پرور و ادب دوستي همت گمارند، چرا كه بنا به فرهنگ مغولي تربيت و پرورش شاهزاده بر هر امري اولاتر است از ايشان دو فرزند با نامهاي باي سنقر والغ بيك به يادگار ماند الغ بيك خط بسيار نيكويي داشت و قرآن را خطاطي كرد. ضمن اينكه رصدخانه مراغه را نيز همت گمارد با يسنقر نيز در اعتلاي معماري، نقاشي، خطاطي و قاليبافي بسيار كوشيد. او استاد خط ثلث بود و كتيبه مسجد گوهرشاد را با كمال استادي شخصاً خطاطي كرد اين شاه خلاق و با اينمان به تشويق هنرمندان دوره خود علاقه و اشتياق خاصي نشان داد. آوردهاند كه ثروت افسانهاي تيمور گوركان توسط فرزندان نوادگانش در راه اعتلاي هنرهاي زيباي ايراني مصروف شد. در دوره تيموريان شهرهاي سمرقند، بخارا، شيراز و هرات از مراكز مهم قالي بافي ايران شدند.
در اين دوره نفوذ فرهنگ چيني در قاليبافي ايران سبب شد تا طرحهاي هندسي به صورت طرحهايي با خطوط دوار و منحني گرايش يافته و نقشمايههايي مانند پيچك و گلها، سيمرغ،آهو و... در طرحهاي نقش قالي ايران بوجود آمد. اين تغييرات در نقشه اثر شگرفي نيز بر تكنيكهاي بافت گذاشت. دو پود بافي كه لزوم بافت نقشههاي گردان است جايگزين تك پودبافي شد ضخامت دو پودها نيز تغيير كرده و به صورت يك پود ضخيم و يك پود نازك درآمد.
با اين حال اطلاعات در اين زمينه بسيار اندك است چرا كه هيچ گونه قطعه بافتي از قرن نهم باقي نمانده است تا بتوان به بررسي ساختار آن پرداخت معدود قالي بافي مانده نيز متعلق به اواخر دوره تيموريان است كه نقشههاي گردان پيشرفت كرده و الزاماً فنون بافت نيز بايستي تغييرات خود راپيدا كرده باشد.
پس از دو فرزند شاهرخ ميرزا، سلطان حسين بايقرا به حكومت رسيد. او نيز به مانند ساير اجداد خود سرمايه تيمور را صرف اعتلاي هنرهاي ايراني ساخت. در زمان بايقرا بزرگاني همچون بهزاد نقاش پا به عرصه هنر نهادند. مينياتورهاي بهزاد نقاشي در بوستان سعدي و ظفرنامه نيز از دگرگونيهاي طرحهاي قالي ايران حكايت دارد.
در اين دوران نسخه خطي ديوان خواجوي كرماني، كه در موزه بريتانيا است با نقشهاي قالي آنقدر دقيق تزئين شده است كه در حقيقت وجودي آن ترديد نيست.
قاليبافي در دوران هجوم ازبكها و سلسلههاي قوه قويونلو و آق قويونلو
سلطان حسين بايقرا در هجوم ازبكهاي خونخوار كشته شد و مجدداً مملكت ايران در بسياري از مناطق دستخوش هرج مرج و بيثباتي گرديد كه اين مساله برروي كيفيت و كميت توليد فرش دستباف بياثر نبود. در اين ميان دو طايفه قره قويونلو(صاحبان گوسفندهاي سياه( و آق قويونلو (صاحبان گوسفندان سفيد) بر عليه ازبكها شوريدند و قره قويونلوها شكستي سنگين بر لشگريان ازبك وارد آورند ليكن پس از مدتي خود نيز توسط آق قويونلوها و به واسطه حيله و نيرنگ شكت خورده و تار و مار گرديدند.
قرهقويونلوها و آققويونلوها غرب ايران را تصرف كرده و مركزيت پايتخت خود را تبريز قرار دادند. در دوره اول يعني قرهقويونلوها اوضاع بيشتر به جنگ گذشت و آنان كمتر فرصت يافتند به فرهنگ و ادب بپردازند. ليكن در دوره دوم يعني آققويونلوها وضعيت به گونه ديگري شد.
در اين دوره در تبريز فرشهاي بسيار زيبايي بافتهشد. به گونهاي كه بسياري از محققين براين عقيدهاند كه فرشهاي بسيار زيباي اوايل دوره صفويه احتمالاً در زمان آققويونلوها در تبريز بافته شده است.
از اين خاندان حكايت كردهاند كه در زمان اوزون حسن كه گفته ميشود مردي روشنفكر از سلسله آققويونلوها بده و پس از ديدار ژوزف باربارو، سفير جمهوري ونيز، در سفرنامه خود از زيبايي و كمال قاليهاي موجود در كاخ حكومتي بسيار سخن ميگويد و يا آمده است كه در تالار داوينچي شهر فلورانس ايتاليا صدها پرده نقاشي مربوط به اين خاندانها ديده ميشود كه در آنها قاليها و قاليچههاي ايراني نمايش داده شده است. بيشتر اين آثار پردههاي مذهبي هستند كه مقدسين را در اطاقها و كليساهايي كه با قالي ايران مفروش است نشان ميدهد. در بسياري از پردههاي كه از شاهكارهاي نقاشي «روبنس» ميباشد تصاوير مقدسين همچون «آرال آروندل» و همسرش و يا «هلن فورمالت» نقش قاليهاي ايراني به نحو زيبا و پسنديدهاي كشيده شده است.
با اين حال امروزه هيچ گونه اثري از اين گونه فرشها وجود ندارد.
دوره شكفتگي و عظمت (قاليبافي در عهد صفويان)
پس از هفت قرن حكومت بيگانگان برايران زمين صفويان به پشتوانه تشيع و با همدلي مردم بر ايران تسلط يافتند و دست اجنبي را از اين مملكت كوتاه كردند.
صفويه بعد از حمله اعراب به ايران اولين خاندان ايراني بودند كه حكومت را در اختيار گرفتند. از اين رو توانستند با توجه به همياري مردم در اعتلا و رشد هر چه بيشتر فرهنگ ايرانيان بكوشند. سرسلسله اين خاندان شاه اسماعيل بود و پس از او فرزندانش طهماسب و عباس برايران حكم راندند. از آنجاييكه در زمان هر يك از اين پادشاهان پيشرفتهاي گراني براي هنر قاليبافي ايران بوجود آمده لذا هر يك به طور جداگانهمورد بررسي قرار ميگيرد.
قاليبافي در عهد شاه اسماعيل صفوي
شاه اسماعيل موسس سلسله صفويه بود. او به ظاهر شيعهاي متعصب بود و اين مذهب را به عنوان مذهب ملي ايران معرفي كرد. مردم ايران در آن زمان او را پادشاهي احيا كننده، آزادي بخش و با ايمان ميشناختند.
سه پادشاه اول اين سلسله شاهاني بودند لايق و كاردان كه ديد وسيع وسعه صدر داشتند. در واقع در طول تاريخ به ندرت مشاهده شده كه سه پادشاه يكي پس از ديگري از لحاظ داشتن خصوصيات و صفات نيك پادشاهي چنين هم سطح باشند. اولين اين پادشاهان شاه اسماعيل صفوي بود.
مدارك و مستنداتي وجود دارد كه شاه اسماعيل صفوي در پايتخت خود، «تبريز» كارگاههاي قاليبافي تاسيس كرد. اگر چه ادواردز اين مساله را كاملاً رد ميكند و معتقد است شاه اسماعيل وقت خود را صرف تحكيم و يكپارچه ساختن رژيم حكومت خود و مبارزه با تركها و ازبكها كرد.
با اين حال تبريز از دوران غازان خان يكي از ايلخانان مغول به عنوان يكي از پايگاههاي بافت قالي ايران شناخته شد. ليكن با اين وصف «اردمن» تحليگر هنر مشرق زمين در برخورد با جايگاه تبريز در بافت كمي محتاط عمل ميكند.
او معتقد است حمله عثمانيها به اين شهر، اشغال آن براي 12 بار و عدم ثبات در اين شهر امكان رشد و توسعه قاليبافي را در اين شهر محدود ميسازد. همچنين زماني كه 14 سال پس از به قدرت رسيدن شاه اسماعيل براي اولين بار اين شهر توسط سلطان سليم اول فتح شد و كليه صنعتگران آن به استانبول منتقل گشتند نام هيچ بافندهاي ذكر نشده است(به نقل از Tashinoz) از اين رو به نظر ميرسد تبريز يك مركز داد و ستد قالي به جاي توليد فرش بوده است.
ليكن در اين ميان هستند معدود افرادي همچون نيكلامانوچي، طبيب حاذق ايتاليايي كه مدعي است فرشهاي بيشماري در اين دوره در تبريز توليد ميگشته است.