امروز سه شنبه - مورخ 15/6/1389-
 
 مقالات و مجلات
عنوان:

مقدمه ای بر تاریخ فرش دستباف ایران از ظهور تا پایان قرن نوزدهم "قسمت سوم"

نوع:

مقاله

رتبه - درجه:
متن:
قالي بافي در عهد اشكاني

از بافت و هنر قالي بافي در عهد اشكاني، اطلاعات چنداني دردست نيست. ليك آنچه كه مشخص است اقلام صادراتي ايران به روم است كه در ميان آنها قالي و قاليچه‌هاي ابريشمي نيز ذكر شده است. قالي‌هاي ابريشمي ايران مورد استفاده خواص و محترمين روم بوده است. در آن زمان ايرانيان با ابريشم از طريق چيني‌ها آشنا گشتند  
پلين، تاريخ نويس رومي مي‌نويسد «قاليچه‌هاي ايراني با رنگهاي مختلف در عهد اشكاني به بهاي گزاف فروخته مي‌شد و زينت بخش كاخهاي رومي‌ها بوده است». از روايات تاريخ نويسان عهد اشكاني چنين برمي‌آيد كه در دوره اشكاني ايران واسطه تجارت بين مشرق و غرب بوده است.
به هر حال مشخص است كه در عهد اشكاني چيني‌ها و قبايل آسياي ميانه از روش بافتن پارچه‌هاي ابريشمي و استفاده از ابريشم اطلاع داشتند. در اين دوران ايرانيان نيز با ابريشم آشنا گشتند و چون منسوجات ابريشمي خريداران فراواني در نواحي آسياي غربي و روم داشته ايرانيان با خلاقيت بالاي خود ابريشم را در بافت فرش به كار بردند و از اين رو با دستيابي به اين فناوري نوين سعي كردند تا تمام ابريشم چين و نواحي آسياي ميانه را خريداري نموده و آنها را در انواع منسوجات و فرش دستباف خود به كاربرده و به غرب صادر مي‌كردند.
اين رويه در قرن چهارم ميلادي و در زمان ساساني به بالاترين حد خود رسيد، به طوري كه ايرانيان حتي مصنوعات چيني‌ها را خريده و به كشورها و تمدنهاي غربي صادر مي‌كردند و از اين رو در عهد اشكانيان جاده‌اي تجاري بين چين و ايران و تمدنهاي غربي احداث گرديد كه به جاده ابريشم معروف شد.
از ديگر قالي‌هاي ايراني برجاي مانده از اين دوران تكه‌قالي‌هاي مقبره لوـ لان است كه به نظر مي‌رسد به عنوان تحفه به چين رفته است.
 
قالي‌بافي در عهد ساساني

مورخان رومي و اسلامي روايات بسياري در باب فرشهاي پربهاي موجود در بارگاه و كاخها و آستانهاي شهرياران ساساني نقل نموده‌اند.
ابن خلدون در برخي از نوشته‌هاي خود آورده است در زمان ساساني مرسوم گشته بود تا برروي فرشها علامت شاهنشاهي را مي‌بافتند تا از اين طريق نتوان گشته بود تا برروي فرشها علامت شاهنشاهي را مي‌بافتند تا از اين طريق نتوان آنها را به غير از دربار در مكاني ديگر مورد استفاده قرار داد.
همچنين سالنامه چيني سويي SUIY  كه از سالهاي 590 تا 617 يعني اندكي پيش از انقراض سلسله به غرب صادر مي‌شد نام برده است.
در سنگ نگاره طاق بستان كرمانشاهان نيز كه متعلق به عهد ساساني است، نمونه‌اي از قالي‌هاي آن روزگار تصوير شده است. در اين تصوير زورقي كه زنان چنگ نواز بر آن نشسته‌اند پيداست، و ريشه‌هاي بلندي دارد كه سر آن‌ها را گره زده‌اند و گمان مي‌رود كه همچون قالي‌هاي امروزي گره‌دار بوده است.
با تمام اين روايات درباره فرشهاي زمان ساساني، از فرش بارگاه خسرو يا قلي بزرگ بهارستان بيش از همه صحبت شده است. اين فرش تاريخي از ابريشم و گلابتون و تارهاي سيم و زر بافته شده بود. نقشه متن قالي، باغي را با گلهاي قشنگ و درخشان بهاري، ميوه و مرغان زيبا نشان مي‌داد. در فصل زمستان كه رفتن به باغ ممكن نبود جشنهاي شاهي را روي اين فرش ترتيب مي‌داند و به همين جهت اعراب آن را بساط الشتاء و ايرانيان آنرا بهار خسرو مي‌ناميدند. در زمينه فرش رنگ خاك با رنگ طلا زينت يافته و آبهاي حوض با خطوط و نقشهاي معين و مخصوص مشخص شده بود قسمت مياني فرش را با جواهراتي به سفيدي بلور پركدره بودند كه اين جواهرات رنگ آب را نشان مي‌داد. سنگ ريزه‌هاي ته جويهاي اب را با مرواريد تنه و ساقه درختها از طلا و نقره برگها و گلها از ابريشم و ميوه‌ها از سنگهاي رنگارنگ گرانبها بوده است.
طبري در توصيف فرش نفيس بهارستان مي‌نويسد: متن فرش از نسج زرين و رنگ سبز درخشان از زمرد و رنگ آب را بانگين‌هاي نفيس و رنگ سنگريزه‌ها را با مرواريد و شاخه‌هاي درختان را با زر و سيم نمودار ساخته بودند.
در سال 16 هجري (637 ميلادي ) زماني كه مداين و قصر سفيد به دست اعراب متصرف و ويران گشت فرش نفيس شصت متر مربعي بهارستان نيز كه به يزد گرد سوم رسيده بود از بين رفته و به چندين تكه تقسيم گشت.
 
قاليبافي در دوران خلفاي سه گانه

پس از سقوط ساسانيان در عهد خليفه دوم قالي بافي تا حدودي دچار ركود مي‌گردد. دليل اين امر را مي‌بايست در دو عامل مهم دانست.
اول آنكه اعراب داراي زندگي بدوي و حتي با ظهور اسلام نيز در اين نوع رندگي خود تغييري ايجاد نكردند آنان برعكس سفال و سفالگري كه جهت آشاميدن، خوردن و يا نگهداري لوازم غذايي خود به آن محتاج بودند، احتياجي به زير انداز و يا فرش نداشتند چه آنكه آنها مي‌بايست  همواره در بيابان زيسته و كمتر اسكان مي‌يافتند. از طريق ديگر در دين مبين اسلام ساده زيستن از توصيه‌هاي پيغمبر اكرم (ص) بوده است و در اين امر به خصوص خليفه دوم تعصب مي‌ورزيده است. لذا اين خود بزرگترين دليل بود تا اعراب نسبت به فرش متمايل نباشند.
از سوي ديگر دين مبين اسلام به تصوير كشيدن حيوان و انسان را مكروه دانسته و آنرا نشانه شركت و بت پرستي مي‌داند لذا بسياري از بافندگان دست از كار كشيده و به اموري ديگر پرداختند.
دليل دوم، وضعيت نابسمان اقتصادي برجاي مانده از اواخر دوران ساسانيان بود، كه بسياري از مردم ايران را به سوي حرف ديگر رهنمود ساخت. به هر حال از اواخر دوران خليفه سوم و از عهد اموي كه در بين خلفا تجمل و تجمل گرايي رواج داشت، قالي‌بافي مجدداً توسعه يافت.
 
قاليبافي در دوران امويه

با روي كار آمدن امويان مجدداً فرشبافي رونق يافت. در واقع شيوه‌هاي توليدي زمان ساسانيان آرام آرام و بدون اينكه تغيير نمايد مجدداً راه‌اندازي گرديد. چرا كه اعراب از زير اندازها تنها با گليم بافها آشنا بودند و اصولاً آگاهي نسبت به علم و سبك و شيوه قاليبافي نداشتند كه بتوانند در آن تغييري ايجاد كنند.
از سوي ديگر اعراب به اين تعالي فرهنگي ايرانيان و خلاقيت آنان اگر چه در ظاهر بيان نميداشتند، ليكن يقين داشتند، لذا به هيچ وجه در اين دوران نمي‌خواستند تا تمدن ايران را حذف كرده و تمدني ديگر جايگزين آن نمايند. از اين رو با بيم و هراس آن را محفوظ داشتند و همان سلطنت طلبي ساسانيان را به سبك عربي براي خود بازسازي نمودند.
مورخان و جغرافي‌دانان عرب آن دوره از طرحهاي زيبا و بي‌نظير قاليهاي ابريشمين بسيار سخن رانده‌اند از آن جمله مي‌توان به روايتي اشاره كرد. به دستور هشام ابن عبدالملك (120 ه.ق) قالي‌اي به درازاي 90 متر در 32 متر از جنس ابريشم  و با استفاده از نخهاي ريز بافته شد تا در دربار خلافت پهن گردد.
از ديگر اين روايات از به توصيف هوان تسانگ  سياح معروف چيني، كه در دوران خلافت امويه به ايران آمد و در خاطرات خود قاليبافي ايران را صنعتي بي‌نظير خواند، مي‌توان نام برد.
 
 
نویسنده:
مرکز تحقیقات فرش ایران
Attachments:
 
 

 

   
1111

 

111

(Items 1 to 1)Next

 

11111
11
   
 
         
 
   
   

طراحی و اجرا : شرکت خدمات انفورماتيک راهبر

 

هر گونه استفاده از محتوای این پورتال بدون ذکر منبع ممنوع می باشد و پیگرد قانونی دارد .